کاد

و کافو با کاغذ سفید کادو کردم.روبان سورمه ای و نخ کنفی همون نخ گونی چند دور دورش پیچیدم...کادوشو دادم و خوشش اومد از کادو پیچم.کادوشم میدونست چیه فقط نمیدونس چه رنگی.همیشه قرار پایین یه پلیِ.سر راهم براش نون خرمایی گرفتم که دپس دازه...اونم برام لواشک و شیرینی اورده بود.

حالم خوب بود...به اسمون نگاه کردم و فکر کردم نمیتونم حالم خوب باشه،نه نمیتونم چون وقتی اون حالش خوب نیس...نمیخنده و هیچی نمیگه و هیچی نمیخوره و ...فکر میکنم بلد شدم عادی رفتار کنم...فکر میکنم کاش کمی یاغی بود.کاش اذیت میکرد...کاش مث همه بود...مث هم سنی هاش.کاش کاش کاش هزار تا کاش هست.اما تا حالش خوب نباشه دلم خوش نیس.خنده هام واقعی نیس..دلم ارامش میخواد.افتاب گرم میخواد.خواب شیرین میخواد

 

بعد از تحریر:ببخشید که کامنتارو تایید نکردم.حال و روزم خوش نیش.اما همینکه میخونینم کلی مرسی ام.کلی

/ 0 نظر / 25 بازدید