ذیشب با هر رعد و برق وحشتناکی من مث فنر میپریدم. همش میترسیدم زلزله شه و داشتم تو ذهنم بررسی میکردم چی کار کنم.چه جوری میتونم به همه اطلاع رسانی کتم زلزله و اونارو سازماندهی کنم...یعنی قشنگ ترسیده بودم و کاملا دهنم مشغول صاف شدن بود.بعد یهویی همون صدایی اومد که وقتی دبیرستانی بودم و شبای امتحان بیدار میمونذم که درس بخونم.و اون صدا همیشه ارومم میکرد.

صدای جاروی اقای رفتگر(جدن ربطی به فیلم تارنجی پوش نداره.شابد بیشتر ما با این صدا اشنا باشیم مخصوصا ماهایی که خونمون طبقه ی اوله) اروم و با ریتم میکشید روی زمین.فکر کردم خیالاتی شدم.رفتم پشت پنجره.ازینکه یه نفر مث من بیدار بود خوشحال بودم.همش میخواستم پنجره رو باز کنم بگم نمیترسی؟اما فقط نگاه کردم و گوش دادم که بیخیال از اینهمه صدای رعد و برق این اروم داره جارو میکشه....خیلی وقت بود ندیده بودم.حس میکردم دیگه زمینو جارو نمیکنن رفتگرا.

انقد حس ارامش گرفتم.درست مث نوجوونیام.بعدشم یه بارون خوشگل اومد...

/ 3 نظر / 6 بازدید
باشگاه پرواز

جامعه مجازی پرواز کلاب - لحظه هایتان را به اشتراک بگذارید.. parvazclub.ir

نیگولی

آخ خوشبحالتون چقد دلم بارون‌می خواد من عاشقه رعپوبرقای‌وحشتناک تو شبم سارا میترسم‌ولی خیلی کیف هم میده بهم دی!

گیلدا

من خیلی شبای سختی رو گذروندم توی زندگیم و همیشه اون صدای جارو منو آروم کرده. خیلی وقتا تا اون صدا رو نشنیدم خوابم نبرده حتی