دیشب تو حال بدی بودم.استرس داشتم.یعنی لینروزا استرس خیلی زیاد دارم بعد یه دوستی واسم مسیج فرستاد که اینجا کلی مث تو دارم میبینم.بعد من فکر کردم ازونجایی که اغلب ادم ها یه نفرو دارن که شبیه منه لابد منظورش همونه.اما بعدش گف که سن پترزبورگم اینحا دخترای شبیهم زیادِ

چه خوبه ادما بهم حرفای خوب بزنن.بعد خب تو اون استرس اینکه یهویی یه نفر از ظاهرم خوب بگه و یه جای دوری یادم بیفته واسم ارزش داشت.حالا کدوم دختریِ بدش بیاد بگن خوبه ظاهرت.

البته من خودمم اهل تعریف هستم امل نمیتونم وقتی چیزی به نظرم قشنگ نیس بگم قشنگه.حتی به خواهرم.یعنی یه ارایشی بهش نیاد میگم نمیاد بهت.اصن اگه بخوام الکی تعریف کنم انقد تابلوعم که لو میره.چون مث ماست تعریف میکنم.

بعد حالا امید وارم دوست جان هم الکی یه چی نگفته باشه :))))

اصلن قصدم این بود که بگم فکر کزدن به چیزای خوب و کلام مثبت خیلی خوبه.اثر فوق العاده ای داره.خب حرف مثبت یه نفر دیشب (که حرف معمولی ای هم بود چون من معمولی ام حالا اووووووف چه دختری نیستم.خودمم میدونم بدمم میاد الکی بازار گرمی کنم) انرژی منفیو ازم دور کرد چون یهویی فکرم واسه یه ربع منحرف به یه بخث دیگه ای شد.حالا نه که من عاشق تعریف و تمجید باشم اما زر مفت که بگم وای اصن این چیزا باعث شادیم نیس....بعددددددددد امشب یهو فکر کردم من چقدر مثبتم؟من چقدر این حسو به اطرافیان میدم؟میخوام بیشتر به اطرافیانم حس مثبت بدم مخصوصا مخصوصا خانواده م.مخصوصا مخصوصا تر مامانم که این روزا داره داغون میشه...این روزا و ماها.کاش همه چی خوب شه واسمون یه روز

دختره ناخونکار که جدیدا دوسش دارم میگه چون کارم جوری که دست ادما تو دستمه انرژی شون زود بهم منتقل میشه و بعد گف حست مثبته.گف با اینکه با بیشتر ادما حرفم نمیاد با تو حرفم میاد.هر بارم ازم تشکر میکنه واسه تمیزی ناخونام.خوشال میشم ون خیلی خیلی برام مهمه ناخونا.از مهم ترین چیزاب هر کسی که اول کاری بهش توجه میکنم.

/ 0 نظر / 6 بازدید