خوشحال بودم.یه جور خوشجالی عجیب و بی حد و حصر.یه جور خوشحالی واقعی واقعی و الکی الکی...یه جوری خوشحال بودم انگار همه مشکلای دنیا حل شده...انگار کن یه خوشبختی واقعی همه عالم رو گرفته...یهو به خودم اومدم.اینهمه خوشحالی از کجا اومده؟زیر لبم گفتم احمق کودن

یادم اومد همش منتظرم... منتظر یه روز خورشید تو اسمون بتابه

/ 0 نظر / 6 بازدید