کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش از موراکامی رو داده بخونه اما انقد کار داشت و تو شبانه روز 4 ساعت میخوابید که وقت نمیکرد.چند

.صفحه شو خونده بود.دیشب اما نشسته همرو خونده و یه مسیج بللللند واسم نوشته.یه مسیج خیلی دوست داشتنی که نشون میده تونستم همون جوری که خودم مرد چشم بادومی رو دوست دارم اونم علاقه مندش کنم...اخرش نوشته دوست دارم منم همین نصفه شب بهت زنگ بزنم بگم دوست دارم که نکنه دیر شه.درست مث سوکورو تازاکی که به سارا زنگ زد و با عجله بهش گفت که دوسش داره.(گوشی منم خاموش بود البته :/ )

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید