اون روزی که پستام نیاز به ویرایش نداشته باشه،اون روز عید منه

امروز تولدش بود و بهمون خیلی خوش گذشت. هیچ کادویی و هیچ برنامه ای در کار نبود 

البته من کادوشو انتخاب کرده بودم. اما همین دو روز پیش فهمیدم به یه چیزی نیاز داره.بعد خب تو این دو روز قطعا نمیتوتستم یه چیز خوب انتخاب کنم. واسه همین گفتم باید وقت بذارم و اونی که به نظرم خوبه پیدا کنم. این شد که کادویی نداشتم. امروز رو با یه کیک بستنی خوشمزه گذروندیم و بعدم کمی گردش و بعدم همین دیگه.اما چون حال دو تامون خوب بود (مخصوصن من که نه استرس داشتم و نه به چیزای بد فکر میکردم) روز خیلی خوبی 

داشتیم. منم یکی از ماگامو گذاشتم پیشش.بعد حالا همش دارم فکر میکنم چه ماگی بخرم واسه خودم 

 

*پارسال همین روز ما پیش هم بودیم اما من نه میتونستم کادو بدم نه حتی بهش تبریک بگم. نمیدونم چرا انگار خیلیییییی سال پیش بود :)

/ 3 نظر / 17 بازدید
بی نام و نشان

من هم تولد ایشون رو تبریک می گم. برات آرزویی توی دلم کردم. شاید دوست داشته باشی . فکر کردم تو هم حتما این آرزو رو دوست داری، اگر هم یک دزصد این آرزو رو دوست نداشتی بذار به حساب احساس شخصی من. آرزو کردم سال دیگه جشن تولد هر دوتون زیر سقف خونتون خونه ی دوتا ییتون ، خونه ی شما دوتا برگزار بشه. [ماچ]

میرا

سارا یه حس خوبی داشت پستت.....همه ی روزات بی استرس اصن:* وای خرید ماگ جزو بهترین خریدهاس:))))

بی نام و نشان

سلام سارا جان. خوبی؟ چرا نمی نویسی؟ نکنه واژه های تو هم دچار خاموشی شدن؟ هر روز میام اینجا رو چک می کنم. با تعجب می یینم ننوشتی. امیدوارم هر چی هست خیر باشه. منتظرم باز بنویسی.[ماچ]